تبلیغات
ساعت حدودا پنج پاییزاست
ساعت حدودا پنج پاییزاست
سایه ام عاشق سایه ات شده،همسایه شویم؟

چشماش کاملا خالیه ، یعنی هیچ چی توش نیست 

روی صندلیه روبرویی من توی مترو نشسته

شک ندارم 

الان اگه بیفتم بمیرمم از جاش تکون نخوره

لعنتی

واقعا توی چشماش هیچی نیست

انگار

داری یه شیشه نوشابه خالی رو نگاه میکنه

که خودشم نمی دونه چرا درش بسته است هنوز

بیچاره من

بیچاره زنش

بیچاره بچش

خیـــــــــــــــــــــلی دوست دارم همینجوری که نشستم جفت پا بزنم تو سینه اش

عوضش به جای یه شیشه خالی نوشابه

به چشم یه کنسرو خاویار بهم نگاه میکنه



ارسال در تاریخ سه شنبه 24 خرداد 1390 توسط علی س

هر چی جعبه و میز و صندلی هست بیارید

میخاد بزاره زیر پاش

تازه وقتی همه اونا رو بزاره بازم باید دستشو دراز کنه

به سمت بالا

قرار نیست دستش به زیر سقف برسه

قراره دستش به خط فقر برسه

تازه وقتی هم که برسه ، خط فقر خودشو میکشه بالاتر و هر هر بهش میخنده

یه جورایی غیر منطقی به نظر نمیرسه؟؟

من چندتا از پست های میهن بلاگم رو بهش قرض دادم که بزاره زیر پاهاش

 



ارسال در تاریخ سه شنبه 24 خرداد 1390 توسط علی س
اون بیدار بود
منم بیدار بودم
اون میترسید بخوابه
خب منم میترسیدم بخوابم
ما میترسیدیم بخوابیم
میترسیدیم بخوابیم و بیدار بشیم ببینیم همه اتفاقاتی که افتاده خواب بوده
ما نخوابیدیم

و اتفاقا یکی از بهترین صبحونه های دنیا رو خوردیم
با هم



ارسال در تاریخ دوشنبه 9 خرداد 1390 توسط علی س