تبلیغات
ساعت حدودا پنج پاییزاست
ساعت حدودا پنج پاییزاست
سایه ام عاشق سایه ات شده،همسایه شویم؟
اسب زحمت کشیده، اول شده،
جایزه رو می دن به سوارکاری که کتکش زده در طول مسیر
صرفاَ چون اسبه نفهمیده که اول شده،
مرده فهمیده
ما هم بعضی وقتا حکم همون اسب رو داریم
همه راه رو ما میریم
همه سختی ها و مشکلات و بدبختیاش مال ماست
ولی صرفا چون نفهمیدیم
یکی دیگه اومده برداشته برده
همیشه که آدم نباید نفهمه
بعضی وقتا هم باید فهمید و به روی دیگران آورد که بابا منم میفهمم
ساکت بودن همیشه عامل برندگی نیست
آدمای ساكت و بی آزار چیزای بیشتری می بینن
کسی به حضورشون اعتراض نمی کنه
مثل جوراب
كه بیش از سایر لباسا
شاهد بودن
منظورم هم واضحه هم نه
بیخیال سلام
یلدا مبارک


ارسال در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389 توسط علی س
هرچی بیشتر گوش نمیدم، عربده هاتو بلندتر فریاد می زنی

هرچی بیشتر گوش تیز می کنی، فحش هامو  آرومتر میدم
 
 


ارسال در تاریخ یکشنبه 28 آذر 1389 توسط علی س

به اندازه کمپوتایی که برای مریضا آوردن و همراه مریضا خوردن
به اندازه «اورجینال» هایی که اوریجینال نبودن
به اندازه اگزوزایی که در دهان هوا فرو رفتن
به اندازه موتورایی که مواظب نبودن
به اندازه درختای ولیعصر که تو سکوت از کنار زوجهای نامشروع گذشتن
به اندازه بوقایی که چراغ سبزه شنیدن و چراغ قرمزا نشنی
به اندازه تهران.

به اندازه آلودگیه هوای تهران

به اندازه ماشیای تک سرنشینی که همچنان تک سرنشین موندن

به اندازه همه این چیزا که گفتم

به اندازه همه اونا امید دارم که

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر

متنفرم از این دوری

 


 



ارسال در تاریخ چهارشنبه 17 آذر 1389 توسط علی س

پدر و مادرت که رفتن از خونه بیرون

اروم از زیر تخت درش میاری

لباتو میچسبونی رو لباش

در حالیکه می مکیش

فندک رو روشن میکنی



ارسال در تاریخ شنبه 13 آذر 1389 توسط علی س
«شتتــرق»
- این که نیست.
«شتـــــترق»
- اینم که نیست.
«شششتــــــــــــــرق»
ای بابا
اینم که شکست
چقدر تازگیا دل آدما زود میشکنه
کاش بچه بودیم
بچه ها رو دیدید؟
با همه وجودشوت سر پنجه پاشون وایمیسن
تا پستونکشون رو از یه جایی بلندتر از قدشون بردارن
حالا بزرگ شدیم
تا پای کیبورد میایم
حال و حوصله آپ کردن نداریم


ارسال در تاریخ پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط علی س