تبلیغات
ساعت حدودا پنج پاییزاست
ساعت حدودا پنج پاییزاست
سایه ام عاشق سایه ات شده،همسایه شویم؟

 به نظرم ضایع تریــــن عیبای ما اونایی هستن که سعی کرده بودیم قایمشون کنیم.
برای کوچیک کردن عیباتون اونا رو  وقیحانه و با صدای بلند اعلام کنید.

یه دقیقه صبر کنید ببینم

حالا از فردا پا نشید تو خیاباون داد و فترات کنید و عیب و ایراداتونو هوار بکشید ها

نه همممون هم بی عیب و ایرادیم ، ماشالله

بعد بگید علی گفت

اصلا به من چه

چرا منو تو این موقعیت قرار میدید؟



ارسال در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1389 توسط علی س

این که به  « بعضیا »

بگی میزارم میرم

مثل اینه که لبه تیز چاقو رو محکم بگیری تو دستت

بعد دسته چاقو رو به طرفش بگیری و تهدیدش کنی

بدیش اینه معمولا کسی که تو از تنهایی درش میاری، کسی نیست که تو رو از تنهایی دربیاره.

منظورم این نیست که شخص دیگه ای هست که تو رو از تنهایی در بیاره ها

چقدر اون آهنگ رضا شیری رو دوست دارم که میگه من به تو علاقه مندم

 



ارسال در تاریخ شنبه 22 آبان 1389 توسط علی س
یادش بخیر
به همدیگه نگاه می کردیم و
دو طرف دانشگاه حرکت می کردیم.
نمی دونستم من داشتم سرعتمو با اون تنظیم می کردم،
یا اون با من.
او...م م، نه !


ارسال در تاریخ سه شنبه 18 آبان 1389 توسط علی س
خوب می شد اگر خاطره آدما این قدر سنگین و بزرگ نبود؛
این قدر سبک که میذاشتن تو چمدون وقت رفتن،
این قدر کوچک که جا می شد تو قبرشون وقت مردن.
به به ! باران آمده
 هوا تمیز شده
کوههای سپید پوش معلوم و آسمان آبی 
 زمین گلی و آب چوب پشت آشغالها گیر کرده 
 بوی تعفن کوچه را برداشته
 و جنازه یک موش یحتمل خفه شده روی آب لق لق می خورد !
جانانه تر نفس بکش


ارسال در تاریخ یکشنبه 16 آبان 1389 توسط علی س

امروز در مسیر حرکتم یه نفر مرد

دارم فکر میکنم اگه همین الان که دارم این مطلب رو مینویسم بمیرم یه دفعه بمیرم چی میشه

اول به خونوادم فکر کردم

به اینکه چند وقت بعد از مرگم نبودنم براشون عادی میشه

بعدش به دوستام

به نظرم بهترین مدل برای مردن اینه که شب بخوابی صبح پا نشی

بیخیال

میترسم قبل از اینکه این پست رو ارسال کنم بمیرم

پس زودتر تمومش میکنم



ارسال در تاریخ سه شنبه 11 آبان 1389 توسط علی س