تبلیغات
ساعت حدودا پنج پاییزاست
ساعت حدودا پنج پاییزاست
سایه ام عاشق سایه ات شده،همسایه شویم؟
چقدر خوب می شد اگه خاطره ی آدما انقدر سنگین و بزرگ نبود؛
این قدر سبک که میذاشتن تو چمدون وقت رفتن،
انقدر کوچیک که جا می شد تو قبرشون وقت مردن.
در عوض خاطره ی بعضیا انقدر بی ارزشه كه به درد هیزم چهارشنبه سوری سال دیگه هم نمیخوره
همونطور كه به درد هیزم چهارشنبه سوری سال قبل و قبلشو و قبل ترش و چندتا چهارشنبه سوری قبل ترش هم نخورد
زندگی ناآروم
یعنی هیچ وقت موافق عقربه ثانیه شمار نبودن؛
یا تمایل به هل دادنش که تندتر بره
یا تمایل به نگه داشتنش که آرام تر.
تو زوج بودن تعداد آدمایی که یه روز براشون بهترین روز زندگی بوده شک نکنید.

یه روز خوب میاد اینو میدونم(این حرف من نیست)


ارسال در تاریخ شنبه 11 اردیبهشت 1389 توسط علی س
تراژدی وقتیه که انگشتمو می برم،
کمدی وقتیه که یهو میفتی تو چاه فاضلاب و می میری!
بدیش اینه  که یه چشم به کتاب نامفهوم دوختیم،
یه چشم به آسمان؛
باز اگر دو تا چشممون به کتاب بود شاید یک فرجی حاصل می شد



ارسال در تاریخ چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 توسط علی س
مادربزرگم به هیچ وجه لباسش رو با لباس خواب، وقتی که رادیو روشن بود، عوض نمی کرد. با این که ما هزار بار براش توضیح  دادیم که گوینده رادیو اصلاً تو اتاق نیست...
نه به این پاكیه پاك نه به اون بی نمكی
بعضیامون انقدر بی ظرفیتیم كه ...
اصلا ولش كن
هیچ کس کم ظرفیت نیست،
فقط ممکنه قبل از ما ظرفیتشون توسط کسی یا کسانی ، اتفاقی یا اتفاقاتی خالی شده باشه
اینجا كه هستیم بویی ای ظرفیت نبردیم
شنیدم پامون رو كه از مرز اینجا میزاریم اونورتر پر میشیم از ظرفیت
اینه فرق بین ادمای اینجا و اونجا
اونجا كه میگم اونجایی ست که عینک دودی عادی شده باشه
نه جزء لا ینفک خوانندگی پاپ باشه
نه در آفتاب گذاشتنش برانگیزد که «بابا خوشتیپ!»
نه برای 5 ثانیه زیر ابر رفتن خورشید بالای سر صاحبش برانگیزد که «آفتاب بدم خدمتتون؟»
هیچ كس كم ظرفیت نیست
ما كم ظرفیتیم




ارسال در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 توسط علی س
خب نمیشه از خونه اومد بیرون دیگه . حالا هی اصرار كنید
هر موقع از خونه اومدیم بیرون همین وضعه
دیگه نمیام







ارسال در تاریخ دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 توسط علی س
وای كه چقدر این آقای صالح اعلا بعضی وقتها حرفای قشنگی میزنه
مثلا میگه :
خوشبختی مثل آدامس چسبیده به آستین كتم
چپ میرم خوشبختم
راست میرم خوشبختم
میشینم خوشبختم
میخوابم خوشبختم
بیدار میشم خوشبختم




ارسال در تاریخ یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 توسط علی س
حسین پناهی خدا بیامرز گفته :
نه از خدا
نه از عشق، هیچ نگوییم
خود
از هرگفته ای گویا تریم
برای جلوگیری از هرج و مرج و پیش گیری از جذام یأس، با آمپول «تعریف های مدون» هنرمندان را واکسینه کرده ایم.
محصور در دایره ای که خروج از شعاعش، دار و ندار خاطی را به روی زمین « مصلحت» خواهد برد.
محرمانه می گویم :
دایره ای که علم برگرد « نیش» تست آمپول کشیده است بر دست لرزان و استخوانی هنر، « بنفش» شده است. ...


ارسال در تاریخ شنبه 4 اردیبهشت 1389 توسط علی س
کافی شاپ ها وقت می فروشن وگرنه خود بهونه ها که این قدر گرون تموم نمیشن. باید منوهاشون اصلاح بشه.
وقت با هم بودنتون به بهانه هات چاکلت..................2500 تومان
وقت با هم بودنتون به بهانه چای طعم دار................1000 تومان
وقت با هم بودنتون به بهانه ..
این خودش یکی از دلایل خاص نبودن کشور ماست
چرا میگم خاص نبودن؟
واضح نیست؟
مثال میزنم
- تو خاصی عزیزم.
- چرا؟
- خب چون می گم «عزیزم»
- مگه به بقیه چی می گی؟
- «تو خاصی» خالی !
کشور عزیزمون
طول عمر ما خیلی هم که مفید باشد می شود نخ دندان؛
10 سانت بپیچد لای این دست،
10 سانت بپیچد لای اون دست،
3 سانت روی هوا،
تا از 1 میلی متر استفاده مفید شود.
نمیدونم قراره چه جوری از این 1 میلی متر استفاده بهینه ببریم
فکر کنم باید تو کشور نه چندان خاص عزیزمون بریم به بهونه هات چاکلت بریم به کافی شاپ و دل تو دلمون نباشه تا شاید لذت برده باشیم


ارسال در تاریخ شنبه 4 اردیبهشت 1389 توسط علی س
جلال آل احمد میگه :

سرگردان تر از بی نهایت کوچک های من،
نگاه های نا آرام تو
شتابان
به هر سو شنا می کردند.

یه نفر دیگه هم که نمیشناسمش دیشب گفت:
بی اشتهاترین آدم این شهرم

تازگیا فهمیدم اگه ناخن زیاد خورده می شه،
دلیل بر خوشمزگیش نیست.
دلیل بر روان پریشونمه
دلیل بر فکر  مشغولم
دلیل بر نبودن یه چیزایی
دلیل بر کم رنگ بودن بعضیا و
دلیل بر پر رنگ بودن بعضیای دیگه
دلیل بر ...

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای

باران شبیه کودکیم پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای

راستی،این دوبیت هم مال قیصر امین پور بود


ارسال در تاریخ سه شنبه 31 فروردین 1389 توسط علی س
من از دستشویی میام.
هیچ وقت روی شب قبل از امتحان حساب باز نکنید.
چون ممکنه اتفاق غیرمنتظره ای ...
لعنتی؛ دوباره باید برم دستشویی !



ارسال در تاریخ سه شنبه 31 فروردین 1389 توسط علی س
نقش بعضی چیزا تو بعضی چیزای دیگه
مثل نقش قند شکن میمونه تو خیاطی
مثلا لیسانس کامپیوتر داشته باشی بر روزنامه بفروشی
یا مثلا مهندش عمران باشی و بری بازیگر بشی
به نظر می رسد که تحقق عدل تو این کشور چیزی تو مایه های تحقق عرق فروشی اسلامی باشه .
البته منظورم از این کشور ایران خودمون نیست
مرگ بر آمریکا
نه ! اشتباه نکنید.
هدف اونی نیست که آخر سر اتفاق می افته
نه هدف از دانشجو بودن فارغ التحصیل شدنه
نه هدف از غذا خوردن سیر شدنه
و نه هدف از زندگی کردن پیر شدنه...
بعضی چهارپایه ها خیال می کنن خیلی پایدارن.
بعد که یه پایه شون می شکنه  از سه پایه ها هم ناپایدار تر می شن.
حالا هم حکایت ماست
نمیدونم چه گیریه که به چهارپایه دادم
دیگه همینه که هست


ارسال در تاریخ دوشنبه 30 فروردین 1389 توسط علی س
ابراز دوستی بعضیا مثل این آدماس
که سر چهارراهها که منتظر سبزشدن چراغی
یه لنگ کثیف میکشن به شیشه ماشین و کثیفترش میکنن و  راه که می افتی طلبکارانه دستشان روی شیشه میزارن و  همراه تو می دوند.
اینجور وقتاس که آدم میگه کاش از این دوچرخه ها که شهرداری مجانی کرایه میده گرفته بودم
خرجش یه کارت ملی بود
که اونم مال خودمه
بی منت
.
.
.
.
2 روز دیگه بهنام میره سربازی و علی میمونه و حوضش(باقیه رفیقاش)
هرچی بقای عمر شماست اضافه خدمت ایشون باشهایشالله

دور از جدی یه چیزه دیگه رو هم بگم
درد قلب بعضیامون از معضل ترافیکِشه.
تا میایم خیابوناشو عریض کنیم،
آدمای بیشتری وارد می شن.


نعوذبالله . شما رو عرض نکردم
گفتم آدما



ارسال در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1389 توسط علی س
یه بزرگی گفت :

ساعتی که خوابش برده در شبانه روز 2 بار زمان درست رو نشون میده

حالا نمیدونم منظورم رو واضح گفتم یا نه
اول هفته منتظر 1 شنبه باشی و 1 شنبه بیفته به 2 شنبه و 2شنبه بیفته به 4 شنبه و 4 شنبه بیفته به 5 شنبه و دیگه مطمئن باشی که 5شنبه میشه و آخرشم نشه خیلی زور داره
به قول و قرار بعضیا حتی به اندازه یه ساعت که خوابش برده هم نمیشه اطمینان کرد .
نه اینکه خودشونم بخوان ها ! مجبور میشن بزنن زیر قولشون
این وسط فقط ما بم میشیم
اصلا آچ مز شدم رفت
ولش کن
همه اینا که گفتم بعد از سلام بود


ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1389 توسط علی س
آن بالای صخره دوستم داری،
این پایین دره از من متنفری،
و تو چه آسان از آن بالا میفتی تا این پایین،
و من چه سخت توی دست و پا شکسته را روی دوشم تا آن بالا برمیگردانم.


ارسال در تاریخ چهارشنبه 25 فروردین 1389 توسط علی س
اون شیرهایی که با حرکت ناخودآگاه دست باز می شوند و آب با شدت فوران می کند و با هر تقلا و دست و پا زدنی بسته نمی شوند، بیشتر از جنس بدبختی هستند تا خوشبختی.
حالا تصور کن وقتی تو یه توالت عمومی که طبق معمول سنوات گذشته بویی از نظافت هم نبرده از کنار یکی از همین جنسهای بدبختی رد میشی تا از توالت خارج بشی پات بگیره به شیرش و بدبختی فوران کنه به سقف و تا بیای خودتو جمع و جور کنی بدبخته دو عالم شی
اینا که واسه شما جکه واسه بعضیا خاطره اس



ارسال در تاریخ چهارشنبه 25 فروردین 1389 توسط علی س
چارپایه گفت:
«دیگه از این تق و توقا خسته شدم، یا باید برم یه جای تراز،
یا پایه هامُ کوتاه و بلند کنم و تا ابد تو این زمین معوج بمونم.»
چارپایه هم نشدیم
چارپایه هم نشدیم که عقلمون برسه بعضی وقتا باید جامونو عوض کنیم
بابا زخم بستر گرفتیم
حداقل بعضی وقتا از این پهلو به اون پهلو بشیم
از تخت بیایم پایین رو فرش بخوابیم
رو فرش بخوابیم تا درک کنیم اونی که همیشه اون پایین میخوابه چه حسی داره
بدنش چقدر کوفته اس
ولش کن بابا
ما که چارپایه نیستیم



ارسال در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1389 توسط علی س
(تعداد کل صفحات:33) ... 5 6 7 8 9 10 11 ...