تبلیغات
ساعت حدودا پنج پاییزاست
ساعت حدودا پنج پاییزاست
سایه ام عاشق سایه ات شده،همسایه شویم؟
یعنی اینکه هر کدوممون یه ساز دستمون گرفتیم
راه افتادیم تو دشت و دیار
به هر کسی که میرسیم
یه سبکی میزنیم
و
میگیم
حالا برقص
به قول یه نه چندان عزیزی که میگفت فحش میدیم چون بلدیم و چون میتونیم
منم غر میزنم چون بلدم و چون میتونم
شنیدی میگن فلان موسیقی , موسیقیه اعتراضه؟
وبلاگه منم وبلاگه اعتراضه
به خودم
به شما
به اونا
به هـــــــــمه
یعنی کلن یه ساز گرفتم دستم
راه افتادم
تو دشت و دیار
هر کسی رو که میبینم
یه سبکی میزنم
و
میگم حالا برقص


ارسال در تاریخ دوشنبه 3 خرداد 1389 توسط علی س
هرموقع تونستی دستتو تا آرنج بکنی تو دماغت و از منتهاالیه مغزت
و
اعماق ذهنت مطلب بنویسی
بیا و بنویس
نه این کــــــ . .
نوشته ها همیشه از نویسنده ها جالب ترن و باید بههمونا قناعت کرد
فجیع تر از زنبوری که از نیشش استفاده می کنه و جونش رو از دست میده،
مردیه که برای قانع کردن یک زن گریه می کنه
و مردونگیش رو از دست می ده
نازیدن به چیزایی که وجود ندارن در عین سادگی خیلی هم سخت هستن
مثل مردونگی
اگه ما باهاشون راحت باشیم، اونا سختشون می شه؛
اگه ما سختمون باشه، اونا راحتن؛
اگه هم جفتمون راحت باشیم، بقیه سختشون می شه.
کلا وقتی نیست که همه راحت باشن.
یعنی چـــــــــــــی؟




ارسال در تاریخ یکشنبه 2 خرداد 1389 توسط علی س
از آدمای خیلی عاقل  و خیلی درس خون و خیلی باهوش بدم میاد
اما از اونا بدتر میدونی از چه کسایی بدم میاد؟
اونایی که اداشو در میارن
وبلاگ خوبی دارم
جالب هم مینویسم
همه اینا قبول
اما فقط همین؟

بابا کج کــــــــــــــن اون نگاهتو
کج کن و از ما رد شــــــــــــــــو


ارسال در تاریخ شنبه 1 خرداد 1389 توسط علی س
رفتم تا . . .

ارسال در تاریخ پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 توسط علی س
امروز یه چیزی فهمیدم
فهمیدم كه سطح شعور آدما
با بالا و پایین رفتن ماشینی كه پشت فرمونش میشینن بالا و پایین میره
حالا نمیدونم به موتور ماشین مربوط میشه یا به روكش صندلیش



ارسال در تاریخ چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 توسط علی س
نوشته بود: «No Smoking»
و زیرش: «لطفاً سیگار نکشید»
نمی دونم جمله انگلیسی یه «Please» کم داشت؟
یا جمله فارسی یه «لطفاً» اضافی !
اگه بخوایم هنجارهای ناهنجار جامعه ام را بشکنیم،
رو سرمون خراب میشن.
جمله لطفا سیگار نکشید رو تو مترو دیدم
تو راه اومدن به یه چیزایی فکر میکردم
فکر میکردم اگه یه روزایی,یه جاهایی اگه فکر کرده بودم چقدر سود کرده بودم
یا حتی اگه سود نکرده بودم چقدر کمتر ضرر کرده بودم
ضرر روحی,ضرر جسمی,ضرر مالی
مثلا تو یه رابطه اگه قبل از به هم زدن  یه تسویه حساب مالی کرده بودم الان افسوس نمیخوردم
بد مصب؛
بدهکار بود !
به نظرم ادما 2 دسته هستن
1) اونایی که باید نگاهشون کرد و رد شد.
2) اونایی که باید رد شد و نگاهشون کرد.
.
.
.
ای آآآآآقا
اگه بخوای تو انتخاب دوست دقت کنی که باید تنها بمونی

- شاید باید تنها میموندم
- حالا که فکر میکنم و میبینم
- حتما باید تنها میموندم

احساس دی کاپریو رو دارم تو فیلم جزیره ایسلند
لعنت خدا بر اسکورسیزی که این بلا رو سر مغزم آورده





ارسال در تاریخ سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 توسط علی س
یه روزی یه جایی کلاس گذاشتیم و پریدیم اونور جوب کم عمق.
دو طرف جوب حرکت کردیم و هی به هم لبخند زدیم؛
نمی دونستیم جوب همین طور داره عمیق تر می شه،
تا جایی که حالا هیچ کدوم عضو مربوطه اش رو نداریم که بپریم اونور.
پازل زندگی آدم ها به تنهایی پیچیده نیست.
پیچیده می شود وقتی کسی از بعضی قطعه های پازلت خوشش بیاید و با خودش ببره.
پیچیده تر میشه وقتی کسی بیاد، تمام قطعاتش را روی قطعه های پازلت بریزه بعد بگه: «بیا دو نفری پازلمون رو بسازیم.»
زندگی یه پازله که خدا داره بازی میکنه
بالا بریم پایین بیایم آخرش خدا قطعه های پازلمون رو کنار هم میچینه
چه اصرای داریم که قطعه پازل همسایه بیاد تو زندگی ما؟



ارسال در تاریخ دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 توسط علی س

زمان 17/2/89 ساعت 15:20 مكان بیمارستان بقیه الله تهران

ملاقات یكی از سالخورده ترین ادمای فامیل رفته بودیم

حدودا 90ساله

همه با هم حرف میزدن و بیمار خیلی نامحسوس اشك میریخت

خیلی دلم به حالش میسوخت

انگار كه داشت همه آدمای تو اون اتاق رو برای اخرین بار میبینه

از دیدن گریه ای كه هیچكس متوجه اش نمیشد خیلی غصم گرفت

نمیخاستم دیگه اونجا بمونم

یا اگه میمونم داد بزنم بگم :

آهاااااااااای،اون پیرزنی كه به خاطرش اومدین اینجا داره اشك میریزه

راه اول رو انتخاب كردم و رفتم

همه همچنان مشغول بودن



ارسال در تاریخ یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 توسط علی س
...ره موقعیت خوبی داره؛ می خوام باش ازدواج کنم.

خط بالا عقیده یكی از نزدیكانمه برای ازدواج


خط پایین جواب منه به این عقیده

- حواست باشه که کثیفترین دستشویی ها اونایین که موقعیت خوبی دارن

شاید هیچوقت جواب من رو اون طرف نفهمه
ولی حداقل سود این كه اینجا نوشتم جوابمو این بود كه
راحت شدم
سر دلم مونده بود
كاش میشد...
هیچ بیخیالش
اعتماد به نفس كاذب دارن بعضیا
البته در كنار حماقت خاص خودشون
مثلا «خوش عکس نیستم» یعنی هم زشتم هم اعتماد به نفس دارم.
هم پولدارم،هم زرنگم،هم ...




ارسال در تاریخ شنبه 18 اردیبهشت 1389 توسط علی س
میخوام یه ماه ننویسم
ننویسم ببینم كجای دنیا لنگ میشه
اگه دیدم جایی كه لنگ میشه مهمه دوباره مینویسم
اگه مهم نبود گل بگیرم درشو
از چند روز دیگه یك ماه رو آغاز میكنم
نه كه برای همه هم مهمه!!!



ارسال در تاریخ شنبه 18 اردیبهشت 1389 توسط علی س
خوش برخورد ترین آدمی که دیدم،
مردی بود که سرش یک تیک عصبی خاص داشت؛ شبیه حرکت سلام کردن.
همه هم بهش سلام می کردن چون به هر حال احتمال داشت که واقعا به اونا سلام کرده باشه
اینو واسه اونایی میگم که منتظرن بهشون سلام کنی
دیگه باید بیاد امام زمان
وقتشه
میترسم یه موقعی بیاد که مجبور بشه به خدا بگه :
 « خدایا منو از دست اینا نجات بده »
یحتمل امام زمان الان روی کاناپه نشسته بود و طبق معمول فیلم 5شنبه شب شبکه تهران رو تماشا می کنه،  به خانومش میگه:
«عزیزم محیط آماده شده؛ برنامه ظهور رو جلو میندازیم»


خدایا فر رو روشن کن
 بزار رو 3652464813549841 درجه فارنهایت.
تا گرم بشه

ما داریم می آییم


ارسال در تاریخ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 توسط علی س
اهان
به این میگن نقد كوبنده
نقدی كه بعضی وقتهاش آدم نمیدونه تعریفه و تمجید یا تهدیده و تخریب
به هر صورت نشان دهنده دل پر بود
ای كاش مگس بودیم ، نه؟
سیاسی نباشیم بهتره
یا شاید بهتره یه مگس سیاسی باشیم
به قول یه نفر لعنت به اون معماری كه دیوار توالت بعضیا رو انقدر نازك ساخته
كه هم صدای طبیعت اون نفر به گوش بعضیا برسه و هم صدای خندیدن بعضیا به گوش اون نفر
من الله توفیق برادر من
اجركن عندالله پس چی میشه؟
چی؟چی فرمودید؟
.
.
.
چشم



ارسال در تاریخ چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 توسط علی س
خیلی از جدایی ها تلخ نیستن
فقط گس اند.
و فقط باید صبر كرد تا مزه اش از ذهن بره.
برای صداقت هیچ چیز موثرتر از ترس نیست.
بعضی وقتها بترسیم
بد نیست
ثواب داره
می گم اگه یه مگس بودی، چی کار می کردی؟



ارسال در تاریخ سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 توسط علی س
دنبال یه دوست با معرفت می گردم.
بنابراین چشمامو باز می کنم و می پرم تو انبار کاه تا یه سوزن پیدا کنم.
با سختی زیاد پیداش می کنم؛ سفت نگهش می دارم و از خوشحالی بالا و پایین می پرم.
حالا که دستمو باز می کنم؛
یه دست پر از خون می بینم
با یه سوزن کج زنگ زده.
دوستان به خودشون نگیرن دشمنا هم راحت باشن
بهم می گه: کارت درست نیست.
بهش می گم: یعنی چی؟
بهم می گه: یعنی مطابق دین و عرف جامعه نیست.
بهش می گم: خب حرف گالیله هم مطابق عرف و دین نبود.


 پ . ن : هم نداریم


ارسال در تاریخ دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 توسط علی س
بیا و مرا
تحویل بگیر



ارسال در تاریخ یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 توسط علی س
(تعداد کل صفحات:33) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...