تبلیغات
ساعت حدودا پنج پاییزاست
ساعت حدودا پنج پاییزاست
سایه ام عاشق سایه ات شده،همسایه شویم؟

من میخواستم به او برسم

او میخواست به من برسد

آنها میخواستند ما به هم برسیم

این وسط فقط اون نمیخواست من هیچ کسی برسم

اما کور خوانده بود

من به او  رسیدم

یعنی ما به هم رسیدیم

راستی

حالا که رسیدیم باید پیاده بشیم؟



ارسال در تاریخ سه شنبه 16 فروردین 1390 توسط علی س
عجب دوئلی میشد
رو به روی تو می ایستادم
و با سه شماره
بغلت می کردم
قلقلک میدهند تا بخندی
نمیدانند شاید کوه بغضت ترکید
اصلا
آیا تو هم در این لحظه به من فکر می کنی؟
آیا تو هم در این لحظه از خودت می پرسی:
آیا تو هم در این لحظه به من فکر می کنی؟



ارسال در تاریخ شنبه 14 اسفند 1389 توسط علی س

چند مرده حلاجی تا دارت بزنم

 

با یک علامت سوال وارونه

 

تعجب کنی که جاذبه خفه ات می کند

آن هم به قلاب ¿

لب هایت را شرابی رنگ  می زنی

توی آینه مست می کنی برای کی ؟



ارسال در تاریخ شنبه 7 اسفند 1389 توسط علی س

هر کجا تردید هست،ایمان

زخم هست،مرهم

نومیدی هست،امید

نفرتی هست،عشق

خدا جان فعلا اینا رو جایگزین کن

تا بعد



ارسال در تاریخ چهارشنبه 4 اسفند 1389 توسط علی س
امروز خیلی برام روز مهمیه
امروز روزیه که بایدها باید بشوند
افتادنی ها باید بیفتند(اتفاق های افتادنی)
شدنی ها باید بشوند
امروز خبری از نباید،نشدنی و نیفتادنی نباید باشد
امروز همه اتفاقای خوبی که میتونه برام بیفته باید یفته
دیگه صبر و قرار ندارم
البته
الا بذکر الله تطمئن القلوب
و
لا حول ولا قوت الا بالله
با علم به این دو موضوع
بسم الله



ارسال در تاریخ شنبه 30 بهمن 1389 توسط علی س
خانم ها به حکم خانم بودنشون
حق دارن نیمی از صندلیه عقب تاکسی رو بگیرن
و داخل حوزه استحفاظی خودشون بدونن
و ورود احتمالی به این حوزه رو با کلمه مبارک و عزیز « نچ » پاسخگو هستن
از طرفی آقایی هم صندلیه عقب تاکسی رو
با سالن مسابقات پاورلیفتینگ و زیبایی اندام اشتباه گرفتن و
کاملا در حال گرفتن فیگور هستن
این وسط بنده حقیر هم به حالت چیپس پیاز و جعفری وسط نشستم
نشستن که نه له شدم
کلا از هر دو دسته متنفرم
هم از دسته زیبایی اندام کارانه خودخواه نه چندان عزیز
هم خانوم هایی که فرقشان با دسته اول در زیبایی اندامشان است



ارسال در تاریخ پنجشنبه 28 بهمن 1389 توسط علی س
ته چشمای شما
خدا شیطنت می کند
اما
ته دل من
شیطان خدایی
می گفتن دیشب یه شهابی
از یه جایی تو آسمون رد میشده
به نظر من شهاب ها
بوسه های گرم ستاره ها هستن
که
هی واسه هم پست می کنن
البته
بعضی وقتا هم اشتباهی میخوره به زمین
پیرو اتفاقات دیروز پایتخت
هیچ چی نمیشه نوشت
چون موریانه ها در کمین هستند
فقط بیاد نوشت «آزادی»


ارسال در تاریخ سه شنبه 26 بهمن 1389 توسط علی س

میخام بنویسم ها

اما دستم به نوشتن نمیره

فعلا تا خبری که باید بشه ، بشه

دست و دل به هیچ کاری نمیره



ارسال در تاریخ دوشنبه 25 بهمن 1389 توسط علی س
ولنتاین امسال، زیاد در حمام نمیمانم، ریشهایم را هم نمیزنم، فقط غسلی کوتاه، لباسهای معمولی میپوشم، ....راحت، شاید بخواهم بدوم، شاید بخواهم از روی آتش بپرم، عطر و ادکلن هم نمیزنم، در هر صورت ، بوی دود میگیرم، با عشقم هماهنگ کرده ام، امسال، هدیه ، طلا نخریدم، یک سرویس کامل ، دستبند ، سربند و یک شال گردن از حریر سبز گرفته ام..! کافی شاپ که خز شده، رستوران هم نمیرویم، دربند و درکه هم خبری نیست، شنیده ایم، عشاق، گردهمایی دارند، پشت به اسارت، رو به آزادی

ارسال در تاریخ شنبه 23 بهمن 1389 توسط علی س
بنجامین بارکر (جانی دپ) میگه: تنها دو دسته آدم روی زمین هستند، عده ای که پاشون رو میذارند جایی که باید بذارند و عده ای که پاشون رو میذارند رو صورت بقیه.


ارسال در تاریخ شنبه 16 بهمن 1389 توسط علی س

دربهار

در رگبار

در بـــاران

در باغ نارنـــج

حتی در حریـــــم

تو همان گوشه ی دنجی.



ارسال در تاریخ یکشنبه 10 بهمن 1389 توسط علی س

دیشب تا حالا دارم به این موضوع فکر میکنم

که چقدر پیدا کردن یه دوست هرزه

راحته

چه از نوع دخترش چه پسرش

چقدر خوبه که آدم سخت پیدا بشه

چقدر لذت بخش تره

هرزه بودن کار راحتیه، پاک بودن و پاک موندنه که سخته

میگن علف هرز خود رو هستش و اصلا نیاز به کاشتن نداره

اونی که نیاز به کاشتن و مراقبت داره درخت مفید و میوه داره



ارسال در تاریخ شنبه 9 بهمن 1389 توسط علی س
اسمش "تقصیر" است! حالا تو هی بگو "تقدیر" و خودت را آرام کن ...


ارسال در تاریخ شنبه 2 بهمن 1389 توسط علی س

و ما همچنان

دوره میکنیم

شب را

و روز را

و هنوز را....

من این روزها همچنان منتظر معجزه ام



ارسال در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط علی س
گل یا پوچ
فقط با دنیا
خیالت راحت
جفت دستاش پوچه



ارسال در تاریخ چهارشنبه 29 دی 1389 توسط علی س
(تعداد کل صفحات:33) 1 2 3 4 5 6 7 ...