تبلیغات
ساعت حدودا پنج پاییزاست
ساعت حدودا پنج پاییزاست
سایه ام عاشق سایه ات شده،همسایه شویم؟
رفقا اصرار داشتند که اونو با خانمی آشنا کنن
 چون فکر می کردند اونا با هم تفاهم دارن.
 البته منظورشون بیشتر این بود که اون خانم هم مثل اون خل وضعه


یک زن بدبخت / ریچارد براتیگان

اصلا حتی فکرشم نمیکردی همه چی به این خوبی تموم بشه ها
البته تموم که نه
همه چی به این خوبی شروع بشه




ارسال در تاریخ دوشنبه 3 مرداد 1390 توسط علی س

هوای امروز چقدر شبیه هوای 15 آبان بود ، همه چیز و همه کس چقدر سر جاشون بودن امروز ، آقای خدا تو آسمونای کم رنگه بدون ابـــر این روزا میخندید و تـو هـم مثل همیــشه تو قلبم بالا و پاییــن می پریدی

بنده ، جان می دهم برای این روز های خاص و زیبا ...

هلال ماه ، گاهی روی قرص ماه می افتد ، آن وقت ها که آرام لبخند می زنی ...



ارسال در تاریخ دوشنبه 6 تیر 1390 توسط علی س

چشماش کاملا خالیه ، یعنی هیچ چی توش نیست 

روی صندلیه روبرویی من توی مترو نشسته

شک ندارم 

الان اگه بیفتم بمیرمم از جاش تکون نخوره

لعنتی

واقعا توی چشماش هیچی نیست

انگار

داری یه شیشه نوشابه خالی رو نگاه میکنه

که خودشم نمی دونه چرا درش بسته است هنوز

بیچاره من

بیچاره زنش

بیچاره بچش

خیـــــــــــــــــــــلی دوست دارم همینجوری که نشستم جفت پا بزنم تو سینه اش

عوضش به جای یه شیشه خالی نوشابه

به چشم یه کنسرو خاویار بهم نگاه میکنه



ارسال در تاریخ سه شنبه 24 خرداد 1390 توسط علی س

هر چی جعبه و میز و صندلی هست بیارید

میخاد بزاره زیر پاش

تازه وقتی همه اونا رو بزاره بازم باید دستشو دراز کنه

به سمت بالا

قرار نیست دستش به زیر سقف برسه

قراره دستش به خط فقر برسه

تازه وقتی هم که برسه ، خط فقر خودشو میکشه بالاتر و هر هر بهش میخنده

یه جورایی غیر منطقی به نظر نمیرسه؟؟

من چندتا از پست های میهن بلاگم رو بهش قرض دادم که بزاره زیر پاهاش

 



ارسال در تاریخ سه شنبه 24 خرداد 1390 توسط علی س
اون بیدار بود
منم بیدار بودم
اون میترسید بخوابه
خب منم میترسیدم بخوابم
ما میترسیدیم بخوابیم
میترسیدیم بخوابیم و بیدار بشیم ببینیم همه اتفاقاتی که افتاده خواب بوده
ما نخوابیدیم

و اتفاقا یکی از بهترین صبحونه های دنیا رو خوردیم
با هم



ارسال در تاریخ دوشنبه 9 خرداد 1390 توسط علی س
حتما تو اوج بدبختی یکی رو پیدا کردی که همه تقصیرا رو بندازی گردنش که میخندی
عادت کردی که از هر چیزی اونجوری که دوست داری استفاده کنی
حتی از اونی که هر شب کنارت میخوابه ، البته به عنوان بالش
توضیح واضحات اصلا کار بیخودی نیست چون "واضحات" کلا کلمه‌ی مبهمیه


اینم یواش در گوشت میگم
نمیدونم هات امونم رو بریده




ارسال در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط علی س
مشکل از ورودی نیست
خروجیه ما مشکل داره



ارسال در تاریخ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 توسط علی س
حرف راست رو که می‌شه از بچه هم شنید؛ دروغه که زحمت داره
بنابراین
دیدین بعضی ها رو؟
انقد که از پیدا شدنه چیزهایی  که تو کامپیوترشون دارن
و احتمال داره پیدا بشه ، توسط یه شخص سومی ، میترسن
از مرگ نمیترسن
به هر حال و بنابراین یکی از روش‌های مفید و مرسوم برای پنهان کردن بی‌ربط‌گویی و مغالطه اینه که بین جمله‌هامون، از "بنابراین" استفاده کنیم
بنابراین
راک بندیکت شانزدهم

پ ن : بنابراین دلیلی نداره که این پست پی نوشت داشته باشه



ارسال در تاریخ چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 توسط علی س
دیروز یه دوست قدیمی رو بوسیدم
لذتبخش بود
خیلی وقت بود لذت بخش نبود

دیروز یه دوست قدیمی رو بوسیدم
تلخ بود
خیلی وقت بود لذتبخش نبود





ارسال در تاریخ سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 توسط علی س
حالا زنم میشی؟ نه نه

حالا زنم میشی؟ نو وی

کروات بزنم؟ نه

میخای خودم تموم حرفا رو با بابات بزنم ؟

...

خودمو واسه عشقت اگه دار بزنم؟
.
.
نه
 شما یادتون نمیاد



ارسال در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط علی س

صبح که از خونه میای بیرون

باید چندبار محکم سرتو بکوبی به لوله گاز دم در خونه

تا کارایی که باید تو طول روز انجام بدی رو یادت بیاد

تازه وقتی میرسی به محل کارت یادت میفته چند تا چیز رو یادت رفته بیاری

البته فکر کنم این که بعضی چیزا یادم میره دلیلش همین باشه که دفعه اولی که خواستم چیزی یادم بیاد سرمو کوبیدم به لوله گاز دم در خونمون

نمیدونم

الان یادم رفته چرا دارم اینا رو مینویسم

میمیمیمیمیمــــــــــم

یادم نمیاد،ببخشید



ارسال در تاریخ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 توسط علی س
بعضیا باید از خدا بخوان
از خدا بخوان که خوب مردن رو یادشون بده
بی شرمانه و ذلیل زندگی کردن رو خودشون خوب یاد گرفتن
انگار نشسته باشن جلوتو باهات پوکر بازی کنن
هی میخوان با حرکت لک و لوچه و ابروهاشون بهت بولوف بزنن
به طرز شگفت انگیزی خسته کننده ان
دیروز یه دوست قدیمی ازم سوال کرد به نظرت من(یعنی خودش) خودخواه بودم در گذشته
گفتم آره
چون با آدما به نفع خودت بازی میکردی

پ ن : من این مطالب رو از مغزم کپی پیست کردم
پ ن2 : منظورم از بعضیا دقیقا خودتی که به بعضیا بودنه خودت شک کردی
پ ن3 : از دید یک مدفوع،انسان همینطور بالا و بالاتر میره



ارسال در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط علی س
یه خواننده وبلاگ نه چندان عزیزی گفته:
که من مطالبی که توی وبلاگم میزارم رو از جایی کپی میکنم
اگه یه خورده دقت در وجودتون باشه میبینید که اکثر پست های تو وبلاگ من روز نوشت هستن
شاید دارم تو طول روز آدما رو تعقیب میکنم و اتفاقات روزانه اونا رو مینویسم
آره همه چیزایی که تو وبلاگم هست از خودم نیست
اونایی که از خودم نبوده رو نوشتم که کی گفته
چندتاش هم از خودم نبوده که ننوشتم از کی بوده
چون اولا نمیدونستم مرجعش کجاست
دوما من تو وبلاگم مثل بعضی ها اطلاع رسانی نمیکنم
من  فقط از چیزایی که به ذهن خودم برسه که در خور نوشتن باشه مینویسم
یا از جایی بخونم که خوشم بیاد میزارم توی وبلاگم
در ضمن
خواننده وبلاگ نه چندان عزیز
یه بار دیگه هم یادتون باشه بهتون گفته بودم که
انتخاب یه پست خوب از جای دیگه بهتر از مزخرف نوشتن از مغز خودته
و در پایان باید بگم شما که قسمت معرفی سایت وبلاگ منو خوب خوندی
نوشتم بعضی جاها رو از بعضی جاها« الهام »گرفتم،الهام


ارسال در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط علی س

آخـــــــــــــــــــ دایی شدم

واِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِیــــــــــــــــــــــ دایی شدم

به قوله همشهریامون

این ماه قند و قاوت(قوتٌو) میخوریم ماه دیگه باقالاوار(باقلوا)

به هر حال دو روزه که داریم لذتشو میبریم



ارسال در تاریخ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 توسط علی س
حرفای قشنگ که میزنم
باید متوقع خیره بشی به من
با اون چشمای معصومت؛
مثل این دوره گردا
«دوستت دارم»ام را که دادی
بعد بری یه گوشه بشینی
تا من برات آکاردئون بزنم
حقیقتا
این وسط
یکی زیادی خوبه


ارسال در تاریخ چهارشنبه 24 فروردین 1390 توسط علی س
(تعداد کل صفحات:33) 1 2 3 4 5 6 7 ...